تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ........................................ - چکیده های تاریخ و خنده هایش 2

صورت خندان زیباست .خنداندن سخت است  خندیدن و خنداندن رویایی است برای من . پس بخند تا شاید من نیز از خنده ی تو خندیدم.

اسم تو که هیچ شغل تو هم در قرآن آمده است!!

روزی ظریفی ار حاجی فاضل خراسانی پرسید " حضرت آقا اسم من هم در کتاب کریم آمده است؟"

حاجی فاضل سوال کرد "اسمت چیست؟"

گفت "امرالله"

حاجی جواب داد "اسمت  که هیچ شغلت هم درکنارش آمده است!  مگر نشنیده ای که فرمود

"و کان امرالله مفعولا"(سوره نسا آیه ۴۷)                                             

   "از پاریز تا پاریس ص۲۹۱"

قطعه ای طنزآمیز از عبیدزاکانی

"جهان خاتون" دختر مسعود شاه زنی زیبا و شاعر و فریبنده بود .  پس از مدتها ناز و کرشمه به زناشویی "امین الدین" یکی از وزرای " ابواسحق  اینجوی" تن در داد .عبید زاکانی که در این زمان در شیراز میزیست در جشن عروسی این قطعه را ساخت و به "امین الدوله" فرستاد و به صلت نوازشها یافت :

          وزیرا "جهان" قحبه ای بی وفاست              ترا از چنین قحبه ای ننگ نیست ؟

                برو.... فراخی دگر را بخواه                  خدای جهان را جهان تنگ نیست

"مجله یغما .شماره مسلسل۱۰۷ص۱۴۴"

انتقام زن شاعره از شوهر غلامباره

"تونی" زنی از مخدرات ایران است در حسن صورت و شیرینی زبان و خوش طبعی و لطیفه گویی به درجه کمال بود و شوهر او با امردی به سر می برد و به او التفات نمی نمود . تونی همیشه از این مطلب رنجیده خاطر و در عذاب بود . روزی شوهر را با آن امرد همبستر دید برای سرزنش و توبیخ او فورا این رباعی را انشا نمود :

آن شوخ که هست حسن عالمگیرش          یا رب چه شد شبی بخوابم زیرش

ای خواجه بیا تا من و تو صلح کنیم             تو با کونش بساز و من با .....رش

شوهر "تونی" از این گفته بسیار خجل و منفعل گردیده متنبه شد و امرد را وداع کرد و از آن عمل ناشایسته توبه نموده از "تونی" معذرت خواست و با او الفت گرفت

"بزم ایران ص۲۹۹"

با آقا یا بی آقا

مرحوم " آقا سید علی " که از علمای معروف و از مخالفین مشروطه بود در میدان توپخانه برای مستبدین منبر میرفت و "علی نیزه "  که از اوباش شهر بود همیشه همراه و حامی وی بود روزی که "آقا سید علی" بالای منبر بود جمعی مرتب صلوات می فرستادند به طوری که کسی صدای آقا را نمی شنید. علی نیزه که کنار منبر ایستاده بود سخت عصبانی شده گفت " همین منبر به فلان فلان کسی که صلوات بفرستد" یکی از گوشه ای فریاد زد "با آقا یا بی آقا" علی نیزه که عصبانی بود گفت "با آقا"؟!

"لطیفه های ادبی ص ۳۱۴"

نه خایه ترا که خایه مالیت کنم

"فرامرزی" شاعر عصر قاجاریه هر چه قصیده و غزل در مدح و ستایش آقا محمد خان قاجار گفت خان قاجار  به علت خست طبع که ناشی از قطع نسل و سلب غریزه جنسی است صله نمیداد و می گفت "اینها شعر نیست" روزی "فرامرزی" تن به قضا داد و این شعر را سرود و در نهایت تهور برای خان قاجار فرستاد:

نه جود ترا که مدح عالیت کنم                       نه فهم ترا که شعر حالیت کنم

نه ریش ترا که ریشخندت سازم                   نه خایه ترا که خایه مالیت کنم

خان قاجار  برای جلوگیری از نشر آن نه از باب سخاوت برای شاعر صله فرستاد به شرط آنکه شعر را بسوزاند و نخواند!

نشان به آن نشان که اکنون به نظر خوانندگان می رسد!!

متلک نیش دار اصفهانی

معروف است حاجی محمد حسین خان نظام الدوله معروف به "صدر اصفهانی" بیرون شهر اصفهان به قهوه خانه ای رفت و صحبتش با قهوه جی گرم شد . از کار و بار قهوه چی پرسید .گفت " میگذرد تعریفی ندارد" محمد حسین خان گفت "چرا نمیروی جاکشی کنی؟! سودش بیشتر است !گفت شما دستتان در کار است بهتر می دانید!!

"خاطرات و خطرات ص ۱۳۲"

اگه خوشت اومد اینم لینک چکیده های تاریخ و خنده هایش ۱ http://www.shabahangg.blogfa.com/post-66.aspx

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 23:9  توسط شباهنگ  |