خبرگزاری بخش هنری شباهنگ گزارش میدهد:
حتما فیلم "به خاطر یک مشت دلار" با بازی "کلینت ایست وود" رو دیدین. در همین راستا فیلم مستندی تحت عنوان "به خاطر یک قاشق املت" ساخت و تولید شده است.
این فیلم نقش لابی صهیونیستی و آمریکا را در جریان گرانی "گوجه فرنگی به کیلویی ۳۰۰۰تومان و تخم مرغ دونه ای ۱۰۰ تومان" به طور آشکار و قابل ملموسی نشان داده است.
...(ادامه مطلب)
«براي كسي كه در حال مرگ است تصميمگيري براي پيوند قلب، تصميمگيري سختي نيست. اگر شيري به دنبال شما باشد و در حين فرار به يك رودخانه پر از تمساح برسيد و راه ديگري پيش روي خود نداشته باشيد، مطمئنا به درون آب ميپريد، شايد شانس بياوريد و زنده به آن طرف رودخانه برسيد. ولي اگر شيري در بين نباشد هرگز چنين كار عجيب و مخاطرهآميزي را انجام نميدهيد.» اين جملات بخشي از سخنان دكتر «كريستين بارنارد» اولين جراح پيوند قلب دنياست. ....(ادامه مطلب)
این دیواری که هر روز جلو چشامونه می شه ازش کاربردهای مختلفی به کار برد. ساده ترین معنیش این هست که دیوار می سازیم بالاش سقف تا از باد و بارون در امان باشیم جلوی اون هم دوباره دیوار می کشیم تا آقا دزده نیاد هر چی داریم ببره .
دیوار می سازیم تا بگیم چاردیواری اختیاری. دیوار می سازیم تا بگیم هستیم وجود داریم هنوز آدمایی این خونه نفس می کشن پس هستن پس حق دارند .
بعضی ها هم دور دلاشونو دیوار می کشن . بالای دیوار دلاشون می نویسند "ورود ممنوع" این جور آدما انسانهای خودخواهی هستند که خیال می کنند از ماتحت فیل افتادند.
اما اون چیزی که من منظورم بود اینا نیست. مرحوم حسین منزوی سالها پیش غزلی سرود که منظور منو به طور کامل بیان می کنه :
از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم نه طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم
آوار پريشاني است رو سوي چه بگريزيم هنگامه حيراني است خود را به كه بسپاريم
تشويش هزار آيا وسواس هزار اما يك عمر نميديدم در خويش چهها داريم
دردا كه هدر داديم آن ذات گرامي را تيغيم و نميبريم ابريــم و نميباريم
ما خويش ندانستيم بيداريمان از خواب گفتند كه بيداريد گفتيم كه بيداريم
دوران شكوه باد از خاطرمان رفتهاست امروز كه سد بستهاست خشكيده و بيباريم
من راه تو را بسته تو راه مرا بسته اميد رهايي نيست وقتي همه ديواريم
من راه تو را بسته تو راه مرا بسته اميد رهايي نيست وقتي همه ديواريم
از زمزمه دلتنگی ...
از چی بگم از کی بگم از نیما بگم که دیروز تو تصادف چشماشو برای همیشه بست. یا از پیچ و خم جاده هراز بگم یا از تقدیر روزگار یا از حکمت خدایی که با وجود ابن همه آدم ظالم و خائن و مزدور انگشت مرگ را به سوی پسر بیست و یک ساله نشانه گرفت تا تنها پسر خانواده, خانواده و دوستاشو نتها بزاره و بره.
یادش بخیر هیچ وقت محبت هاشو زمانی که من تو بچگی یک ماه به خاطر بیماری مدرسه نرفتم یادم نمیره.هنوز اون روزی که تو خونشون با یه توپ کوچولو فوتبال بازی می کردیم یادم نمیره. نمی دونم چرا ابن چند روز به اون موقع ها فکر می کردم. هر چند تو این چند سال ارتباط زیادی نداشتیم اما دوست خوب همیشه تو قلب آدم می مونه هر چند که از هم دور باشن.
یادش گرامی باد
انسان از کارکرد دو سویه و متضاد اندیشه غافل ماند و همین او را از پای در آورد. به غم میدان داد و غم قانع نیست. هر چه مدارا کنی ستیز می کند .هر چه عقب بشینی پیش می آید. هر چه خالی کنی پر می کند .هر چه بگریزی تعقیب می کند.چونکه بنشانیش می نشیند آرام.غم بیشتر خواه است و سیری ناپذیر.
...(ادامه مطلب)

به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز کاری با دنیا ندارم
به تو گفتم خودمو می کشمو پر می زنم تو آسمونا بگو گفتم یا نگفتم
به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتن
حالا من موندمو تیغ و رگ دست و عکس پاره تو و من بگو گفتم یا نگفتم
مگه بت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره
حالا روزگار من بعد سفر کردن تو طناب داره
تیغو می کشم رو رگهام می پاشه خونم رو عکسات
نتونست سدی بسازه رنگ چشمات سیل اشکات